مهدیس جونمهدیس جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

مهدیس دختری از جنس ماه

تولدی دوباره............

تولد تولد تولدت مبارک............. بیا شمع هارو فوت کن تا صد سال زنده باشی....... شاخه نباتم تولد 2 سالگیت مبارک.تولد امسال خیلی بیشتر از پارسال به خودت چسبید و خوش گذشت .چون دنیای اطرافت رو بیشتر میتونستی درک کنی . تولد 2سالگیت رو کنار باباجون اینا و خاله زهرا اینا گرفتیم.و مامانی  دوباره خودش دست بکار تزیینات شد.تولد مختصر ولی مفیدی بود.با یه خرج کوچولو و یک روز اشفتگی اتاق تونستیم باهم تزئینات تولدت رو درست کنیم.تم تولد امسالت رو پو گذاشتم .بیشتر از من وروجک مامانی ذوق تولد داشت.خوشحالم که تونستم ذوق و شادی رو به دلت هدیه کنم ستاره قلبم. لیوان و بشقاب و ظرفای پفیلامون با تم پو......   اینم دستک...
29 خرداد 1393

تولد در تولد ...این بهاااار است

  تو در آن پرده كه بيش از پيش شيدامان كني ما در اينجا گم، كه تا شايد تو پيدامان كني ما در اينجا غايبيم و اين همه راز و نياز مي رود تا آسمان تا تو هويدامان كني   نازنینم میلاد امام زمان رو به صورت نازت و سیرت پاکت تبریک میگم. شب نیمه شعبان امسال رو حسابی جشن گرفتیااا..اول رفتی جشن مسجدمون بعدش حسینیه متوسلین به حضزت زهرا بعدشم مراسم احیا تو مسجد دانشگاه.و تا اذان صبح بیدار بودی و حسابی بهت خوش گذشت. امیدوارم خدای مهربون بهترین مقدراتش رو توی این شب عزیز برات نوشته باشه و دعای امام زمان بدرقه راهت تو مسیر پر پیچ و خم زندگیت باشه.     &n...
26 خرداد 1393

دختری به شیرینی عسل دارم.....

دختری مثل برگ گل زیبا و به شیرینی عسل دارم عطر احساس میدمد در من گل سرخی که در بغل دارم روزی از باغ یاسها امد در تمام هستیم پیچید زندگی در وجود من گل کرد هر زمانی که دخترم خندید گاهی احساس میکنم باید یک فرشته از آسمان باشد یا خداوند نورها می خواست کوثر عاشقی روان باشد او به من هدیه داد بال و پری که تمام تکامل من بود مادری عاشقانه ای که فقط امتیازی برای هر زن بود شعر در حس من نمیگنجد حس مادر نوشتنش سخت است دوست دارم ببینمش در اوج حس کنم تا همیشه خوشبخت است   سلام گلبرگ نازک من.تولدت مبارک.تو الان یه گل با عمر 2ساله هستی.نمیگم صد ساله شی ولی میگم ایشالا خدا عمر باعزت همراه با سلامتی و خوشبختی بهت عطا کنه.چقدر ...
22 خرداد 1393

هدیه تولد دخترم

فردا تولد توست دستانم تهی با ذهنی سرشار از شوق فردا به در باغ آسمان رفتم ماه زل زده نگاه میکرد تا تکه ابری چشمان ماه را بست از دیوار تاریکی بالا رفتم آنقدر ستاره چیدم که صبح از دستانم گل خورشید ,روئید... هدیه ای از آسمان برای روز تولدت رسید و دیدم هیچ چیز گلم را جز * عشق * لایق نیست.......   ...
20 خرداد 1393

من و معنویاتم.

سلام غنچه گل نازم.چادر خوشکلت مبارک عزیز مادر.چند روزی بود که موقع نماز خوندن مامانی و بابایی که میشد وروجک کوچولوی من شیطنتش گل میکرد و حسابی از سرو گردن ما بالا پایین میشد.وای که چه نمازی بود  .ولی خوشبختانه من و بابایی با تحمل زیادمون تونستیم لحظه نماز رو واسه گل دخترمون بزرگ و با ارزش نشون بدیم که شما میوه دل , نماز رو خیلی عزیز و مقدس درک کنی و با شنیدن صدای اذان خودت ادای نماز رو بهمون تاکید کنی .هرچند شیطنتت هنوز ادامه داره موشی بلا ولی خوشحالیم که تونستیم نرمه نرمه راه ارتباط با خدا رو نشونت بدیم جوری که مشتاق رفتن به مسجد و نماز خوندن کنار مامانی و بابایی و چادر سر کردن و تو مجالس معنوی شرکت کردن شدی.مهدیس معصومم تو خیلی جلوتر ...
13 خرداد 1393

همه دوستای من....

نازدونه ی مامان الهام ,دوستای خیلی زیادی داره..... با قصه بعضیاشون مثل روژان و شمیم و هانیه و دوقلوهای نازی به اسم الهه و ترانه و حدیث و محدثه روزش رو سر میکنه.با دوستای خوبش  مثل رها و حلما و مبینا و نهال و رکسانا پارک میره .با طناز خانم بازی بدو بدو میکنه .با دیانا تو اتاقاشون بازی و خرابکاری میکنن.با پسرخاله و دختر خالش بازی و شیطونی میکنن.با پسر عمو بازی و دعوا و بعدشم آشتی میکنن.با دوستای گلش مثل مهشید و آلا و المیرا با لبخند خوشکل دوستی مهربونی میکنن و آقا نیما و نگار جون و آدرینا خانم آتیش میسوزونن.خیلی خیلی دوستاش رو دوست داره و همش دلش میخواد خاطراتی رو که باهاشون گذرونده رو واسش تعریف کنم. مهدیس گلی و پسرخاله امیررض...
10 خرداد 1393

بابای وحیدم تولدت مبارک.....

پدرم من نبودم و تو بودی ، بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ، اکنون که با بودنت زندگی می کنم ، هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی . شانه‏ هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را . دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود . لبخند پدرانه‏ات ، تارهای اندوه را از هم می‏دراند . تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏آید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏های خانه را باران می‏پاشند . آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است . پدرم تو که هستی امیدم نامید نمیشود . آجر به آجر، سا...
9 خرداد 1393
1